السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين (ع)

اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ
اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ
 ا



ترجمه فارسی دعای علقمه :
اى خدا اى خدا اى خدا اى مستجاب كننده دعاى بيچارگان و اى برطرف كن غم و اندوه پريشان خاطراناى دادرس دادخواهان و اى فريادرس فريادخواهان و اى آنكه تو از رگ من به من نزديكترى .
اى آنكه بين شخص و قلب او حايل مى شوى اى آنكه ذاتت در منظره بلند است و وجودت در افق روشن است اى آنكه او منحصرا بخشاينده و مهربان و بر عرش مستقر است اى آنكه نظر چشم آنان كه به خيانت نگرند و آنچه در دلها پنهان دارند همه را مى دانى ؛ اى آنكه هيچ امر مستور و سر مخفى بر تو پنهان نيست اى آنكه اصوات بر تو مشتبه نخواهد شد و حاجات تو را به اشتباه نيفكند و اى كسى كه الحاح و التماس تو را رنج و ملال ندهد .
اى مدرك هر چه فوت شود و اى جمع آرنده هر چه در جهان متفرق و پريشان شود اى برانگيزنده جانها پس از موت . اى آنكه تو را در هر روز شأن خاصى است اى برآورنده حاجات اى برطرف ساز غم و رنجها ؛ اى عطا بخش سؤالات . اى مالك رغبت و اشتياقات اى كفايت كننده مهمات خلايق اى كسى كه تو به تنهايى كفايت از همه مىكنى و هيچ چيز در آسمان و زمين از تو كفايت نمى كند .
از تو درخواست مى كنم به حق محمد خاتم پيغمبران و به حق على امير اهل ايمان و به حق فاطمه دخت پيغمبرت و به حق حسن و حسين (ع) كه من بوسيله آن بزرگواران به درگاه حضرتت رو آورده ام در اين مقام و به آنها توسل جسته و آنان را به درگاهت شفيع مى آورم و به حق آن پاكان از تو مسئلت مى كنم و قسم و سوگند به جد

ای انسان های آگاه و بیدار!
آیا می پندارید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مثل سایر آدمیان کاری کاری بی فایده و بیهوده انجام می دهد؟
گمان میکنید که چرا آن آفتاب عالم تاب از ماه ها پیش فرمان داد تا جاچیان به همه شهر ها و کشورها اعلام کنند که ...
پس هر آن کس که استطاعت و توانایی دارد برای انجام مناسک حج به کاروان رسول الله (صلی الله علیه و آله) بپیوندد.
آیا هدف او جز این نبود که حج را به طور عملی به مسلمین آموزش دهد؟
اما او که نبی مرسل و پدر امت نوپای اسلام بود علاوه بر آن ماموریت خطیر دیگری را نیز به عهده داشت.
روشنفکران تاریخ و ای دلسوزان بشریت!
آیا می پندارید که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) جامعه اسلامی را که ۲۳ سال با رنج و مشقت پرورش داده بدون رهبر و جانشین رها میکند؟
رسولی که از جوانی به محمد امین (صلی الله علیه و آله) شهرت داشت به فرمان الهی دستور توقف حاجیان را در بیابان گرم و سوزان غدیرخم صادر می فرماید.اعلام میدارد که رفتگان بازآیند و آنانی که هنوز نرسیده اند برسند.
اینک پیام غدیر به لطف امام غدیر بعد از ۱۴۰۰ سال به ما هم رسید و هنگامه آن رسیده که ما نیز همچون غدیریان آن زمان با مولای خود دست بیعت دادند با مولا و سرور و صاحب خود دست بیعت دهیم.
و صبحگاهان با سردادن سرود صبحگاهی دعای عهد عهدی تازه با امام خود امضا کنیم که پیوسته در رکاب آن حضرت قدم برداشته تا شاید جزو دوستارانش قرارمان دهد. و امید آن داریم که باقی مانده از عمرمان را در دوران ظهور و حضور حضرتش سپری کنیم.
انشاالله

نرم افزار Recover Lost Data 3.1.2.2:
برنامه ی Recover Lost Data نرم افزار مورد نیاز شما در زمینه ی بازیابی هاردیسک است. دیگر نگران فایل های پاک شده تان نباشید! فایل های حذف شده از Recycle Bin، را دوباره برگردانید و مانند روز اول از آن استفاده کنید. اگر فایل و داده هایتان را در اثر ویروس، خاموش شدن ناگهانی کامپیوتر و یا خطای ناگهانی برنامه ها از دست داده اید، می توانید به راحتی با استفاده از این برنامه آنها را دوباره بدست آورید. با این برنامه دیگر هرگز نگران از دست دادن داده هایتان نخواهید بود! به کمک Recover Lost Data می توانید مطمئن باشید که همه گونه فایل مانند پرونده ، ایمیل، عکس، ویدیو، موسیقی و غیره همگی امن هستند و در صورت پاک شدن تصادفی به راحتی قابل بازیابی هستند. فایل های مهم در کامپیوترتان در برابر از دست دادن محافظت می شوند چرا که این برنامه تضمین می کند فایل ها همیشه در جایی خواهند بود که باید باشند!
قابلیت های کلیدی نرم افزار Recover Lost Data 3.1.2.2: - بازیابی تصاویر، موسیقی و ویدیوها - بازیابی فایل های Microsoft Office files, Tax Documents - بازیابی ایمیل نرم افزارهای Windows Mail, Outlook Express, Outlook and Thunderbird - بازیابی فایل ها بعد از حذف از داخل Recycle Bin - بازیابی فایل های حذف شده و مرتب شده بر اساس نام، نوع فایل، پسوند فایل و ... - بازیابی همزمان چندین فایل به یکباره - بازیابی بی درنگ فایلها - قابلیت جستجوی عمیق و پیشرفته - پشتیبانی کامل در بازیابی اطلاعات کامپیوترها، حافظه، کارت حافظه، و دستگاه های دیگر - و ...

دانلود با حجم ۵.۱ مگابایت
پسورد فایل :
www.kamyabonline.com

JetAudio
Jet Audio فقط یک نرم افزار مالتی مدیا نیست بلکه یک برنامه نرم افزار یکپارچه مالتی مدیاست که مجموعه ماموریت های فشرده را قادر به انجام می باشد. این نرم افزار فقط برای اجرای انواع فرمت های مختلف صوتی و تصویری نیست ، بلکه می تواند قابلیت هایی مثل رایت کردن سی دی ، تبدیل فرمت های صوتی به یکدیگر را نیز انجام دهد.همچنین امکان ایجاد یک رادیو اینترنتی با کمک نرم افزار جانبی JetCast که به وسیله نرم افزار JetAudio ارائه می شود وجود خواهد داشت.ضبط فایل های صوتی آنالوگ ،امکان افزودن پلاگین های مختلف visualization ، قابلیت Sound۲Vision ، افکت های صوتی گوناگون مانند Wide ، reverb، x-bass ، خروجی صدای چندکاناله و … از دیگر توانایی های این نسخه جدید است. در ضمن 50 اسکین بسیار زیبا نیز با لینک جدا برای دانلود برای شما عزیزان قرار داده ایم.
ویژگی های کلیدی : - پشتیبانی تمام فرمتهای صوتی و تصویری مهم و رایج - رایت CD صوتی از فایلهای صوتی - ضبط حرفه ای انواع صوت از هر منبع ورودی و یا درحال پخش در کارت صوت - ویرایش کامل و همراه با جزییات فایلها ( Tag Editing ) - پشتیبانی صداهای خروجی چند کاناله - مجهز بودن به Skin های مختلف و زیبا - تبدیل فرمتهای صوتی به یکدیگر و همچنین تبدیل فرمت Audio CD به فرمتهای رایج - افکتهای صوتی گوناگون و زیبا - دادن کنترل کامل نرم افزار به کاربر همانند یک ضبط صوت دیجیتالی کامل - مجهز به Equalizer و تایمر و Alarm - ساخت و ذخیره ی آلبوم های مورد علاقه شما
تغییرات جدید صورت گرفته در نسخه ۷: - بازخوانی مجدد آهنگ AB - امکان استفاده از گزینه های Bookmark - تاریخچه (لیست فایل های جدید) - پشتیبانی از سیستم “کنترل از راه دور” - سیستم جدید مدیریت فایل های صوتی تصویری

دانلود نرم افزار با حجم ۲۱.۵ مگابایت
دانلود پوسته های نرم افزار با حجم ۲۱.۵ مگابایت
پسورد فایل : www.kamyabonline.com

شاید همه این بلوتوث رو شنیده باشن: من هیچ قضاوتی نمی کنم فقط دلم نیومد پستش نکنم من که این و شنیدم کلی خندیدم و از مفهومش کلی کیف کردم واقعا سادست اما خیلی حرفا داره نمیدونم سراینده اش واقعا اینا همه رو تو خواب دیده و این هارو بعد که بیدار شده نوشته اما کلا حرف دل خیلی است(نقل از دیگری)
یـــه شب که خیلی خسته بودم همین جوری چشمامو بسته بودم سیاهی چشمام یه دفعه سر خورد یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد تو خواب دیدم محشر کبری شده محکمه الهی بر پا شده خدا نشسته مردم از مرد وزن ردیف ردیف مقابلش وایستادن چرتکه گذاشته وحساب کتاب می کنه به بنده هاش عتاب خطاب می کنه می گه چرا اینهمه لج می کنید راه تونو بی خودی کج می کنید؟  ایه فرستادم که آدم بشید با دلخوشی کنار هم جمع بشید دل های غم گرفته رو شاد کنید با فکرتون دنیا رو آباد کنید عقل دادم برید تدبر کنید نه اینکه جای عقل رو کاه پر کنید من چقدر بهتون ماشا الله گفتم نیا فریده بارک الله گفتم من که هواتونو همیشه داشتم حتی یه لحظه تنهاتون نذاشتم اما شما بازی نکرده باختید نشستینو خدای جعلی ساختید هر کدوم از شما خودش خدا شد از ما و آیه های ما جدا شد یه جو زمین واین همه شلوغی این همه دین ومذهب دروغی حقیقتا" شماها خیلی پستین خر نباشین گاو رو نمی پرستین از توی جمع یکی بلند شد ایستاد  بلند بلند هی صلوات فرستاد از اون قیافه های حق به جانب هم از خودی شاکی ، هم از اجانب گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست؟ پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست؟ چرا زنا اینجوری بد لباسن؟ مردای غیرتی کجا پلاسن؟ خدا بهش گفت به تمرگ حرف نزن اینجا که فرقی نداره مرد وزن یارو کنف شد ولی از رو نرفت حرف خدا از تو گوشش تو نرفت چشاش می چرخه نمی دونم چشه آها می خواد یواشکی جیم بشه دید یه کمی سرش شلوغه خدا یواش یواش شد از جماعت جدا با شکمی شبیه بشکه نفت یهو سرش رو پایین انداخت ورفت قراوولا بهش ایست دادن یارو وانستاد تا جلوش ایستادن فوری دراورد واسشون چک کشید گفت ببرید وصول کنید خوش باشید دلم برای حوری ها لک زده دیر برسم یکی دیگه تک زده اگه نرم حوریه دلگیر می شه تو رو خدا بزار برم دیر می شه قراول حضرت حق دمش گرم با رشوه خیلی کلون نشد نرم گوشای یارو رو گرفت تو دستش کشون کشون بردش یه جایی بستش رشوه حاجی رو ضمیمه کردن توی جهنم اونو بیمه کردن حاجی داشت بلند بلند غر می زد داشت روی اعصابا تلنگر می زد خدا گفت دیگه بس کن حاجی یه خورده هم حبس نفس کن حاجی این همه ادم ومعطل نکن بشین یه جا اینهمه کل کل نکن یه عالمه نامه داریم نخونده تازه هنوزکرات دیگه مونده نامه تو پر از کارای زشته کی گفته که جای تو،تو بهشته بهشت جای ادمای با حاله همین جوری بزارم بری محاله یادته که چقدر ریا می کردی؟ بنده های مارو سیاه می کردی؟ تا یه نفر دور وبرت می دیدی ؟ چه قدر والضالین رو می کشیدی؟ این همه که روضه ونوحه خوندی؟ یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟ خیال می کردی ما حواسمون نیست نظم ونظام هستی کشکی کشکی است؟ هر کاری کردی بچه ها نوشتن می خوای برو خودت ببین تو زونکن خلاصه وقتی یارو فهمید اینه بازم نتونست که درست بشینه کاسه صبرش یهویی سر می رفت تا فرصتی پیش می یومد در می رفت قیامته اینجا عجب جاییه جون شما خیلی تماشاییه از یه طرف کلی کشیش آوردن کشون کشون همه رو پیش آوردن گفتم این ها رو که قطار کردن بیچاره ها مگه چیکار کردن؟ مامور گفت می گم بهت من الان مفسد فی الارض که می گن همینان گفت اینا بهشت فروشی کردن بی پدرا خدا رو جوشی کردن به نام دین حسابی خوردن اینا کفر خدا رو در آوردن اینا بد جوری ژاندارک و اینا چزوندن زنده توی اتیش اونو سوزوندن توی دنیا خدایی پیشه کردن خون گالیله رو تو شیشه کردن اگه بهش بگی کلاتو صاف کن می گه بشین واعتراف کن همیشه در حال نظاره بودن شما بگو اینا چیکاره بودن؟ خیام اومد یه بطری هم تو دستش رفت ویه گوشه ای گرفت نشستش حاجی بلند شد با صدای محکم گفت این آقا باید بره جهنم خدا بهش گفت تو دخالت نکن به اهل معرفت جسارت نکن تو چرا به خون این هلاکی این که نه مدعی داره نه شاکی نه گرد وخاکی کرده نه هیاهو نه عربده کشیده نه چاقو نه مال این ،نه مال اونو خورده فقط عرق خریده رفته خورده آدم خوبیه خودم هواشو داشتم اینجا خودم براش شراب گذاشتم یهو شنیدم ایست خبر دار دادن فرشته ها بلند شدن وایستادن حضرت اسرافیل از اون ور اومد رفت روی چار پایه وچند تا صور زد دیدم دارن تخت روون می یارن فرشته ها رو دوششون مییارن مونده بودم این کیه خدایا توی محشر واین کارا فکر می کنید داخل اون تخت کی بود؟ الان می گم یه لحظه اسمش چی بود؟ همون که کاراش عالی بود اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد همون که این لامپا رو اختراع کرد همون که کاراش عالی بود دیگه بگین بابا توماس ادیسون دیگه خدا بهش گفت دیگه پایین نیا یه راست برو پیش انبیا وقت رو تلف نکن زود برو به هر وسیله ای که شده برو از روی پل نرو یه وقت می افتی می گم هوایی ببرن ومفتی باز حاجی ساکت نتونست بشینه گفت مفهوم عدالت اینه؟ توماس ادیسون که مسلمون نبود؟ این بابا اهل دین وایمون نبود نه روضه رفته بود نه پای منبر نه شمر می دونست چیه نه خنجر یه رکعت هم نماز شب نخونده با سیم میم هاش شب را به صبح رسونده حرفای یارو که به اینجا رسید خدا یه آهی از ته دل کشید حضرت حق خودش رو جابه جا کرد یه کم به این حاجی نگاه نگاه کرد از اون نگاه های عاقل اندر سفیه اش رو باید بیارن اینور با این که خیلی خیلی خسته هم بود خطاب به بنده هاش دوباره فرمود شما عجب کله خرابی هستید بابا عجب جونو ورایی هستید شمر اگه بود ادلف هیتلر هم بود خنجر اگه بود روولور هم بود حیفه که ادم خودشو پیر کنه و سوزنش فقط یه جا گیر کنه می گه توماس من مسلمان نبود اهل نماز و دین وایمون نبود اولا" از کجا میگین این حرفو در بیارین کله زیر برفو اون منو بهتر از شما شناخته دلیلش هم این چیزاییه که ساخته درسته که گفتم عبادت کنید نگفتم به خلق خدمت کنید توماس نه بمبی ساخته نه جنگی کرده دنیا رو هم کلی قشنگ کرده من یه چراغ که بیشتر نداشتم اونم توآسمونا کار گذاشتم توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد نمی دونید چقدر کمک به من کرد تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده یا اگر هم بوده تو باغ نبوده خدا برا حاجی اتش افروخت دروغ چرا بگم براش دلم سوخت حاجی تو باورش چه قصرا ساخته اما به اینجا که رسیده باخته یکی می یاد یه هاله ای باها شه بهش می یاد که فرشته باشه اومد دست گذاشت رو دوشنم دهانش رو آورد کنار گوشم گفت تو که کله ات پر قرمه سبزی است وقتی نمی دونی بپرسی بد نیست اون که نشسته یه مقام والاست مترجم ورفیق حق تعالی است خود خدا نیست نماینده شه مورد اعتمادشه بنده شه خدای لم یلد که دیدنی نیست صداش با این گوشا شنیدنی نیست شما زمینی ها همش همینید اون ور میزی رو خدا می بینید همون جوری که می خواست پا بشه نم نم گفت پاشو باید بریم جهنم وقتی دیدم منم گرفتار شدم داد زدم یه دفعه بیدار شدم

وقتي کسي رو دوست داري،حاضري جون فداش کني
حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني
به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي
رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي
وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه
فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه
قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني
خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني
حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم
امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم
حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو
حاضري هر چي دوست نداشت ، به خاطرش رها كني
حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني
حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات
به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات
وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري
حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دستاش نره
حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر
امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر
حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني
بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني
حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي
رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي
حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دست تکون بدن
حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت
وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري
ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري
حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه
به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه
حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني
غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني
حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ
عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ
حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني
پشت سرت هر چي ميگن ، چيزي نگي گوش بكنی
حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن
پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن
وقتي کسي رو دوست داري ، صاحب کلّي ثروتي
اين گنج خيلي قيمتي نذار كه از دستت بره...

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي
اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني
ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال
؟
ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه و کال ؟
ميشي برام ماه شباي بي سحر ؟
ميشي برام ستاره ي راه سفر ؟


ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني
بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني
براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم
براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش
تو را اندازه ی شب های مستی دوست دارم
تو را قد تموم ملک هستی دوست دارم
برایم این پریشون حالیا یعنی عبادت
تو را جانا به حد بت پرستی دوست دارم
اشکای یخی مو پاک کن درای قلبت و روباز کن
صدای فلبم و بشنو من چه کردم با دل تو
اگر یه روز بگم از این حکایت که به تو کردم عادت
دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت
اگه یه شب برسم به هوایت می شود خدای عاشق
وای از جادوی خندهاش اینکه منو کشت با چشماش
تو چشمام نگاه نکن
برای تو فدا شدن نمی دونی که چقده آسونه
من تشنه مثل خورشید بی سرزمین تر از باد
در شیارهای قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی؟عشق من در آیینه ای
است که هر روز در آن مینگری......چشمان تو قبله عشق من است من به آن
مینگرم وزیر سایه بان ابروهایت به خواب میروم.خوابی عمیق به عمق
اقیانوس. در مهربانی لبهایت خنده می روید. در خمار چشمانت عشق غنچه
ترد لبانت را چشیدم و بوییدم گل بلورین تو را تا اعماق وجودم
با جمله جاری میشوم احساسم در کالبدی سپید
با تو میمانم تا ابد تحت هر شرایطی

من تمام عشق را در چشمهای تو یافتم من آرامش عشق را در نگاه تو یافتم من تمام
لحظه هایم را در تو میبینم من عاشق شدن را از تو یاد گرفتم من یکرنگی راچنان در وجود تو
دیدم که از عشق لرزیدم من وجود تو را پر از محبت دیدم من عشق واقعی را در قلب تو
یافتم و خندیدم به کسانی که می گفتند مرا دوست دارند من تو را می شناختم تو
همیشه در وجودم بودی من احساسم را مدیون عشق پاک توام من دیگر نمی ترسم دیگر
از هیچ چیز نمی ترسم با تو می توان همیشه طعم عشق را چشید من همیشه به تو
احتیاج داشته ام تو به من احساس خوب بخشیدی تو مرا به اوج بردی تو دستهایم را
گرفتی تو به من نشان دادی آ ن چیزی را که سالها به دنبالش بودم من عشق واقعی
را در تو یافتم من تو را عاشق یافتم تو را مهربان و یک انسان واقعی. . توبه من یاد دادی
که فاصله ها ما را جدا نخواهد کرد تو به من یاد دادی که
چگونه عشق بورزم و مرا بخشیدی
به خاطرآنکه تو را آزردم و تو به من گذشت و صبر را آموختی و اینکه هر کاری خواهی کرد
برای من و این مقدس ترین چیز در زندگی من است می خواهم بگویم دوستت دارم می
خواهم بگویم بی تو هیچم می خواهم بگویم که باور کردم تو را، صداقت را و موج
احساست را ، من تو را نگران یافتم نگران خود و از شوق پر کشیدم من تو را عاشق
یافتم
من تنها تو را دوست دارم
عشق عبارت است از يك نوع محبت و وابستگي افراطي كه اراده عاشق مسخ معشوق شده و آرامش خود را تنها در گرو معشوق خود مي طلبد.عشق حقيقي و عشقي كه از روي درك قلبي باشد هر گز بديل و جانشين ندارد و عشق هايي كه به فراموشي سپرده شوند يا چيزي ديگر جايگزين آن شود عادت يا هوس به حساب مي آيند.اساس عشق بر پايه نياز استوار است وهر فرد بر اساس نيازهاي خود عشق خود را پي ريزي ميكند.
عشق هميشه مابين دو جنس مخالف نيست و هميشه اهداف غريضي ندارد.گاه پيش مي آيد كه يك فرد شيفته و شيداي دوست خود مي شود و نا خودآگاه احساس مي كند كه وجود اين دوست نقش اساسي در زندگي او بازي مي كند و عدم رابطه دائمي با او زندگي روزمره وي را مختل مي سازد.اين نوع عشق ها از روي غريضه نيست و به آنها عشق هاي مقطعي يا احساسي گفته مي شود كه بيشتر خاص سنين نوجواني است. عوامل مختلفي بر بوجود آمدن اين نوع عشق ها موثرند، كه براي شناخت اين دلايل، بايد فرد روانكاوي شود. اما عواملي چون كمبود محبت ، درون گرايي،فرارازافكار مايوس كننده، الگو گيري ،احساس حس برتري طرف مقابل و وجود صفات خاصي در طرف مقابل مانند شكل ظاهري ، صداي دلنشين و خلق و خوي برتر باعث اين وابستگي افراطي مي شود. دامنه اين عشق ها تا حدي است كه فرد ناخداگاه عاشق معلم ،استاد،يا افرادي مي شود كه از نظر سن و سال و موقعيت اجتماعي هيچ سنخيتي با او ندارند.مشكل اساسي در اين نوع عشق ها اين است كه چون انگيزه مشتركي براي محبت دو جانبه در بين نيست، بيشتر اين عشق ها موجب سرخوردگي و نا اميدي عاشق ميشود.مگر اينكه اين نياز دو جانبه باشد يا عاشق براي رفع نيازهاي اساسي خود نسبت به بي تفاوتي معشوق گذشت كند.اين قبيل عشق ها، از سنين بلوغ جسمي تا بلوغ عقلي به اوج خود ميرسند.
بسياري عشق هاي ديگر بصورت غريضي و نياز طبيعي فرد را به سمت عاشق شدن سوق مي دهد، مانند عشق بين دختر و پسر.در اينجا فرد با برخورد با طرف مقابل يك سري صفات برجسته اي از فرد را در نظر ميگيرد و چون اين صفات براي او اشكال يا رفتار ايده آل مي باشند. عاشق، دارنده اين خصوصيات مي شود.گاه پيش مي آيد كه اين صفات بسيار معمولي و براي ديگران مسخره است. اما در نظر عاشق اين رفتار قابل ستايش هستند.مشكل اين نوع عشق ها زماني بروز ميكند كه عاشق به مدت طولاني در كنار معشوق خود باقي بماند تا هم اين صفات كه در نظر او بهترين بودند كم رنگ شود و هم عيب هايي را كه معشوق پنهان ميكرد، يا خود عاشق ، بواسطه افراط در عشق خود نمي ديد.هويدا شوند.در اين نوع عشق به خاطر افراط و غلو درنگاه عاشق و انتظارهاي بلند پروازانه عاشق از معشوق اين عشق تبديل به تنفر و انزجار مي شود.
نوعي ديگر عشق كه به عشق متقابل يا رابطه معقول معروف است. كه براساس شناخت متقابل دو فرد بوجود مي آيد.كه اين دو فرد در فرصت مناسب با تعقل و تفكر همه صفات خوب و بد همديگر را در نظر مي گيرند.واز برآورد همه خصوصيات همديگر عاشق يكديگر مي شوند.در اين نوع عشق كه بسيار كمياب است هر دو فرد عاشق صفات نيكوي يكديگر شده و هر دو نسبت به عيب هاي هم چشم پوشي ميكنند.مسلم است كه چون اين عشق بر اساس خرد و انديشه پي ريزي شده است ، نتايج خوبي را عايد مي كند و موجب آرامش هر دو طرف است.براي بوجود آمدن اين نوع عشق عواملي دخيل مي باشند از جمله اين عوامل هم شاني فردي و اجتماعي ، شناخت و برسي همه جانبه، فرهنگ و گذشت دو جانبه ، راستگويي و صداقت ،هم فكري و نيازهاي هم سو از عوامل شاخص مي باشند.
تو مارا به کجا می بری ای عشق
هی ،مراقب باش . جوانی و عاشقی . عشق را با همه خطرها و زیباییهایش می پذیری .
احساس خوبی داری . دنیا را زیباتر می بینی . اشکها و لبخندهایش را دوست داری .
هر انسانی یکبار در زندگیش طعم شیرین عشق واقعی را چشیده است . روزهایی بود که عشق را تجربه کردی . شروع زیبایی داشت . چشمات از نور امید و عشق برق میزد . احساسات پاک و لطیفی داری . از دیدن یه گل ، یک پروانه و از دیدن بارون به وجد میای . دنیای زیبایی داره . شب با یاد اون می خوابی و صبح با یاد اون از خواب پا میشی . چه زیباست دوستن داشتن و دوست داشته شدن . قلبت بخاطر کسی که دوستش داری می طپد . طپشهای قلبت را احساس می کنی .وقتی به عشقت فکر می کنی ، قلبت تندتر می طپد و با تمام وجودت عشق را احساس می کنی . همه چیز دنیا را برای عشقت میخوای . همه خوبی های دنیا رو برای عشقت آرزو می کنی . همه چیز دنیا را در کنار اون دوست داری .
نمی دونم چه حکمتی تو این قضیه پنهون . شروع عشق برای من از فصل بهار، ولی جدایی در فصل پاییز . من عاشق فصل پاییزم . من آن خزان زده برگم ، که باغبان طبیعت برون فکنده زگلشن ، به جرم چهره زردم . شروع عشق برای من زیبا بود ، ولی پایان تلخی داشت . اکنون که سالها از شروع اولین شعله های عشق گذشته است ، ولی همچنان مانند روز اول برایم زیبا و رویایی است . البته عشق واقعی هیچوقت تموم نمیشه ، بلکه تو قلب عاشق همیشه پایدار و ابدی و عاشق حقیقی با خاطراتش زندگی می کنه. من عشق با همه تلخیها و شیرینی هایش دوست دارم . وقتی عاشق هستی ، زندگی و دنیا برات جلوه خاصی داره . نیاد روزی که قلب عاشق نداشته باشی . اگه قلبت تو سینه بمیره ، تمام شهر منو شب میگیره . انسانی که عشق را تجربه نکند و باور نداشته باشد ، انسانی مرده است .اگر عشق را درک کند شاید بند تنهایی را از هم پاره کند و پایان زندگی بی پایان خود را ببیند و لمس کند . ای کاش می دانست ، یعنی از کودکی می دانست . اگر تنها آمد و در آخر کار تنها میرود ، درمیانه راه به تنها نیاز دارد ، تا درپایان رهرو خانه ابدیش باشد . پس کلمه را آنچنان ندانست و آموخت ، که بجای تنها ،
خاك شوم
امروز روز طوفان است امشب شب هجران
بيا برهيم از اين خاك شوم
چشم ها را بگشا خوب و دقيق به ما بنما
غم سر افراز ست و شادي به زانو سر به زير
!...آه ! از اين حال خستگي
به ميان گلها همه پژمرده جز خارهايشان شاد و زنده
بيا برهيم از اين خاك شوم
كوچه ها هر روز تنگ تر ديوارها هر روز سنگ تر
نور هر روز بي رنگ تر شب هر شب پر رنگ تر
صدايي به گوش نمي رسد مگر صداي بي كسي
دلت را دريا بزن امشب شب هجرانست
از موج هراسي نكن اينجا اوج طوفان است
آزاد شو چو ذره اي در دل فضا پر از احساس شادي افزا
بيا برهيم از اين خاك شوم
همراه
مرا توان آن نبود كه همراه تو شوم ، مرا فهم آن نبود كه همراز تو شوم
ببخش و بر من مگير مهربان من
پذير مرا به زير گام هايت چو خاك كم
بيا و تو بهار را بيار براي اين دلم آواز هزار را بيار
به روي اميد خنده كن دلم را چو عاشق بنده كن
زمستان را بشوي براي گرمي بهار را بپوي
بيا تواي مهربان من صداي من نگاه من
در اين شب سياه تار دل اميد من بشو
با نور روشني خود چراغ قلب من بشو
بهار من نواي من تمام جلوه گاه من
صداي آمدن روز صداي رفتن شب سياه
به گرمي خورشيدي تو خود ز راه اميدي
!....بيا بهار بيا كنار بيا بي
اگر ابرها باريدن را فراموش کنند ،اگر چشمها گريستن را فراموش کنند ، اگر لبها خنديدن را فراموش کنند ،اگر قلبها دوست داشتن را فراموش کنند ،من هرگز تو را فراموش نميکنم .روزی تو را فراموش ميکنم که مرگم فرا رسد!
گويند در آسمان فرشتگانی بودند که سرنوشت آدميان را با جوهر طلایی و قلم نقره اي بر پيشانی شان مينوشتند .نوبت به ما که رسيد جوهر طلایی ريخت و قلم نقره اي شکست ،برای ما با ذغال سياه نوشتند.
تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمين عطرها و نورها ،نشانده ای مرا اکنون به زرورقی ز عاجها و زابرها و ز بلورها . مرا ببر اميد دلنواز من ، ببر به شهر شعرها و شورها .
اگر دوستيها و ناکاميها دلم را سوزنده و اشکم را جاری سازند ، اگر پيچ و تاب زندگی مرا به قعر دريای ياس و نا اميدی پرتاب کنند ،اگر مرا مانند بلبلی در قفس زندانی نموده و از ديدن عشقم باز داراند ،باز دست از دوستی و محبت تو نخواهم کشيد و هميشه دوستت خواهم داشت.
شب مستی را بهانه کردم تا صبح گريستم تا کسی نداند من عاشق کيستم
هرگز نديدم بر لبی لبخنده زيبای تو را هرگز نميگيرد کسی در قلبم جای تو را
نميدانی :بغضی گلويم را گرفته که مهيب ترين رعد و برق ها و سخت ترين باران ها هم نمي توانند آن را بشکنند ،امّا تو ای زيباي من با کوچکترين تلنگر چشمانت آن را شکستی و سيلی عظيم بر روی گونه های داغم جاری ساختی. اميد اينکه هيچ وقت گلهای عشق و محبت در قلبمان پژمرده نگردد.
سرزمين دلم سالها بر اثر جفای روزگار غريب و سرد به سرزمين يخ زده تبديل شده بود تا اينکه وجود گرما بخش تو با آن نگاه پر اميد ، جوانه های سبز اميد را در دلم کاشت و اينک دلم يکپارچه سبز است و اين سبزی را مديون آفتاب مهربانی توست که بر ناکجاآباد دلم تابيدی و سيراب از هر مهربانی کردی.کاش اين نور مهرت هرگز به غروب ننشيند

از کجاا آغاز کنم ؟بيان عشقي که گويای يک عشق و عظمت آن باشد .قصه ي عشقي را که از دريا کهنسالتر و از اقيانوس ژرف تر و از آسمان زيباتر.
از کجاا بنويسم ؟
داستان شيرين دوستی اي را که مالامال صداقت است و اکنون به سپيدی اشک،اشکی چون شمع ،شمعی چو نور، نوری چون ماه ، ماهی چون تو است.
زيباي من کوير تشنه ام،باران من باش
تا آمدم بگم تابانتر از خورشيد نيست وقتی چشمان تو را ديدم منصرف شدم
تا آمدم بگم دريا بسيار پهناور است وقتی دل عاشق تو را ديدم منصرف شدم
تا آمدم بگم زندگی زيباست تو را ديدم زندگی زيباتر شد .
تا آمدم بگويم ((من)) وقتی تو را ديدم ((ما)) جايگزين کلام
نوشته شده توسط reza | لینک ثابت
| موضوع:
|
|